آدمی زاد...

خرید بک لینک

آدمیxadزاد است دیگر

به امید زنده است...

او هر جمعهxad در ایوان خانهxadاش میxadنشیند

کفشxadهایش را واکس میxadزند

و خیره میxadشود

به گلدان بیxadحواس کنار پنجره

او با صدای زنگ تلفن از جا کنده میxadشود

با صدای زنگ در از جا کنده میxadشود

او فکر میxadکند عشق

کم طاقت است

به شهر شلوغ عادت نمیxadکند

و با همان اتوبوسی که رفته است باز میxadگردد...

آدمیxadزاد است دیگر...

سال پشت سال باید بیاید و بگذرد

برف همینxadطور باید روی شعرها و شانهxadاش بنشیند

تا دستگیرش شود

جاده

هرگز به مردی که در ایوان خانه میxadنشیند

و پنهانی اشک میxadریزد

رحم نمیxadکند

پیاده میxadکند عشق را در تاریکی

پیاده میxadکند عشق را در استراحتگاهی پیر و دور

و خود در ضلع پوسیده ترمینالی غریبه و دنگال

برای همیشه

برای همیشه به خواب میxadرود...

شاعری با دفتری از گلوله های خیس...

ما را در سایت شاعری با دفتری از گلوله های خیس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 20:51

صفحه بندی