خودت را پشت گوش نینداز دوست من!
یک روز از خواب بلند می شوی
می بینی قناری بازیگوش
به برف پشت پنجره خو کرده است
می بینی قورباغه دیگر در برکه ابوعطا نمی خواند
و مرگ با نان سنگکی تازه
همین طور سوت زنان از پله های قدیمی بالا میxadآید...
خودت را پشت گوش نینداز دوست من!
گاهی زندگی آن قدر کوتاه است
که پرنده کوچک
به پاسخ سلام صمیمی آن سوی خیابان نمی رسد
تمام می شود ناگهان
تمام می شود ناگهان
و پرده نمایش زودتر از آنچه فکر می xadکنی
فرو می افتد...
شاعری با دفتری از گلوله های خیس...
ما را در سایت شاعری با دفتری از گلوله های خیس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 12