
xa0xa0نه... خیالت آسوده باشد من از عصر روز آن یکشنبه رازآلود کاملاً آزادم...! از چه میxadترسی؟! عجله کن... عاشقی کردن بعد از مرگ که خطری ندارد تو می توانی برای اولین بار دست مرا بگیری می توانی شانه ات را از جیبت بیرون بیاوری موهای پوسیده مرا روی شانه ام بریزی و بدون لب گردن خوش تراش مرا ببوسی...! من هم می توانم بدون آغوش به سمت تو بازگردم بدون چشم به تو نگاه کنم و بی زبان از شب نشینی طولانی ماه با موریا...
ادامه مطلب