دیوانه نیستم
که هر نیمه شب
خوابِ صریح ِگم شدنت را می بینم
و هر خروسخوان
با نشانهای خونین و تازه
از تراکم ِچشمانت
شال و کلاه می کنم
به سمت ِ زمستانهایی که...
دیوانه نیستم
که برف را
بی دریغ و عاشقانه در آغوش می کشم
و یک ریز وگرم
عرق می ریزم
از خیال ِعبورِ محال ِقدمهای تو
بر هر کجای این جادههای عقیم و مه آلود و سرد...
که گل را می بوسم
به جای نفسهای تو
و دریاچه ها را به آتش می کشم
در غیاب ِاین کلمات ِ
دخترانه ی شرم انگيز...
دیوانه نیستم!
شاعری با دفتری از گلوله های خیس...ما را در سایت شاعری با دفتری از گلوله های خیس دنبال میکنید
برچسب: دیوانه نیستم, نویسنده: بازدید: 13