نمی دانم شاید به خاطر مشغله کاری زیاد
یا به خاطر ترس از مواجهه با احساسات و شرایطی که چندان باب طبعم
نبودند و خوب چشمه زلال اشک عجیب در من خشکیده بود....
اما امشب چه زیبا و دل انگیز غافل گیر شدم از بارش بی امان این همه فریاد
بر گونه هایم...
عین رگبارهای بهاری و غریب این اواخر تهران'
گریستم و تازه شدم
و انسان جز موهبت بی بدیل گریه و لبخند
چیز دیگری نیست...
شاعری با دفتری از گلوله های خیس...
ما را در سایت شاعری با دفتری از گلوله های خیس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 10