به دریا مشکوکم
به دیوار ساکت و بلند خانه همسایه
به آن شکوفه چهارپر بازیگوش
و کلمات تازهای که در اردیبهشت مست
وارد کتابهایم میشوند
به اردیبهشت مشکوکم...
امروز مردی شیشهای
در سطل اندوهگین زباله
تمام رویاهای مردهاش را به نام فرا میخواند
امروز مردی شیشهای
به شاخه درخت خمیده
آنxad گونه نگاه کرد که معشوقی به گردن دلبند خویش...!
خیابان تاریک است
خیابان دهانش را به مرد شیشه xadای کج می xadکند
خیابان مادر بیهودگی است...
به دریای مردد گفتم
دستهایت را رو به آسمان بگیر
کلمه باید دوباره به زمین بیاید
کلمه باید دوباره عریان شود
راهی تازه
مسیری تازه
مقصدی تازه...
مگر یک قطار چقدر میتواند
سنگینی نگاه ایستگاه اول را تاب بیاورد؟
نگاه کن!
این شکوفههای معطر بیفایده
چگونه بر شانه شکسته آن مرد فرو میریزند!
درخت سبز کهنسال در انحصار باغچه کوچک
درخت سبز کهنسال در انحصار خیابان
درخت سبز کهنسال در انحصار درد...
و آدمی
اردیبهشت غمگینی است که
یک شب گرسنه در حفرهای سیاه
سر بر بالین میگذارد و دیگر از خواب برنمیخیزد...!
ما را در سایت شاعری با دفتری از گلوله های خیس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14