1
راه را گم کرده ام
تمام نشانه ها و پلاک ها از من می گریزند
خیابان خشمگین زیر پایم را خالی می کند
و شانه ام از بوسه ناگاه یک ریسمان نامرئی زخم برداشته است...
راه را گم کرده ام
انگار تهران به صفحه ای سفید و مچاله نقل مکان کرده است
نه گنجشکی
نه کافه و کتاب و روزنامه ای...
راه را گم کرده ام
و آنقدر خسته ام که زیر یک علامت سوال بزرگ
در میدان ولی عصر
برای همیشه به خواب می روم...
2
خانه... مترو... محل کار...
محل کار... مترو... خانه...
و کلید که می اندازم
ناگهان هزار زن تنها با گریه به استقبالم می آیند...
حالا من مانده ام و خرگوشی بی نوا
که باید هرچه زودتر از کلاه بیرون بیاورم!
شبیه فیش حقوقی یک کارمند نگون بخت آزمایشی
تمام دارایی ام
دروغ پردازی های ابلهانه ای است
که تنها به کار ده روز اول هر ماه می آید...!
و این خط موازی بی مقصد
و این خط موازی پر تکرار
همچنان در من ادامه دارد...
3
تنهایی با تو را از هرچه تنهایی بیشتر دوست دارم
در تنهایی با تو
جهان من
به قبل و بعد از روییدن آفتاب گردان ها تقسیم می شود
و زنی مدام موهایش را با لبخند
کنار میز کوچک آشپزخانه می بافد...
در تنهایی با تو
قلب من به تصرف گنجشک های ساده بازیگوش در می آید
گوش کن...!
در تهران نفس گیر چه سونات دل انگیزی نواخته می شود
چهچهه پشت چهچهه
آواز پشت آواز...
کسی برایم خبر آورد
در شعرهایت عاشق من هستی
پس باید برای میله های مرده این زندان
به دنبال پیچکی سرگردان و سمج باشم
باید همین یک تکه آسمان را بردارم
به خانه تو بیایم
و باران عریان را با تو قسمت کنم...
شاعری با دفتری از گلوله های خیس...
ما را در سایت شاعری با دفتری از گلوله های خیس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 10