تمام نمی شود
تمام نمی شود
تمام نمی شود علاقه مرگبار من به تو
حتی با مرگ...
من بعد از مرگم هم به تو فکر می کنم
به پیشانی بلندت که سرنوشت من بود
به چشم هایت
وقتی پشت تریبون می ایستی و اعلامیه ترحیم مرا
باد به دستت می رساند
به نقدهایی که بعد از من بر شعرهایم می نویسی...
به عطر غم انگیزِ
از هر بار نوشتن ِنامم بر کاغذ
به سنجاقکxadهای مچاله شده در زیر انگشتانت
به دریا
دریا
دریا که تو بودی
با تمام ِمرواریدها و ماهیxadها و موجxadهای دلxadانگیزش...
می دانی
عشق ملاقات ناگهانی یک زن زیبا
با محبوبش
در اداره تعزیرات است!
فقط تمام ترس من این است
که به روزنامهxadها بگویی: « ... با این همه زنی ساده دل به نظر می رسید.»
اما نیمه شب که به خانه بر می گردی
در سکوت غم انگیز ِاتاق تاریک
پشت درها و پنجره های بسته
با لحن خون آلود مردان بختیاری بخوانی:
«بعد از مرگش عاشقش شدم!»
ما را در سایت شاعری با دفتری از گلوله های خیس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 19