تو خداحافظی وقت سحر...

خرید بک لینک

واژه ها رو کنار هم چیدم

وقت خندیدنه گمونم باز

جمعه شب های با تو بودن من

جمعه شب های این «الهه ناز...!»

مث شهرزاد توی سریالم

یه شب هفته پیش من هستی

زیر گوشم ترانه میxadخونی

راوی عشق تن به تن هستی...

وقتی از راه می رسی آقا

من ِتو دست می ده با من ِمن

تو خودت هستی اون که تا دم صب

سر می زاره رو چین ِدامن من...

دست تو توی دست عاشقمه

تو رو بی تاب و گرم می بوسم

مست حال ِخراب ِچشماتم

پشت پلکاتو نرم میxadبوسم...

تو شرابی به وقت گریه من

مث خیام، تلخ و رویایی

تو رو بوسیدم و مجاب شدم

تو تن هر ترانه زیبایی...

ساعت ده به وقت زنده شدن

ساعت دو به وقت مردن من

تو خداحافظی وقت سحر

تو خدا... وقت رفتن از تن من...

واژه ها رو کنار هم چیدم

وقت مردن شده گمونم باز

جمعه شب های با تو بودن من

هفته ی تلخ بی«الهه ناز...!»

شاعری با دفتری از گلوله های خیس...

ما را در سایت شاعری با دفتری از گلوله های خیس دنبال می‌کنید

برچسب: خداحافظی, نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:23

صفحه بندی