نوشتن از تو در کنار آتش...

خرید بک لینک

صبح زود که قدم در خیابان بلند میxadگذاری

باران، خیس و دست پاچه به استقبالت میxadآید

باد بازیگوش

بیxadهوا شانه درخت را می بوسد و

پچپچی شاد در میان برگxadهای تازه نفس

به راه میxadافتد...

روزنامهxadها اما

شعری تازه از تو به عابران عجول

تعارف میxadکنند

و «ملکه الیزابت*» مثل همیشه

از انتهای بلوار «کشاورز»

با سلامی تازه

برایت دست تکان میxadدهد...

راه می روی

پشت سرت ردّی سفید از شکوفه به جا میxadماند

پشت چراغ قرمز میxadایستی

ثانیه کم طاقت، یک دل سیر تماشایت میxadکند

به ساعت نگاه میxadکنی

روز، سراسیمه پشت میز کارش می نشیند

و انگشتانت

کلمه جدید را که از جیب لباست بیرون می آورد

اعصاب ترافیک پیر

سر بر شانه نی لبکی عاشق می گذارد

و در لحظه آرام میxadگیرد...

حالا یک دقیقه بنشین و با خودت فکر کن

وقتی لبxadهایت با لبxadهای داغ فنجان قهوه

بازی میxadکند

چه اتفاقی برای شهر میxadافتد...!

*

کیفت را که بر میxadداری

کلید را که در قفل اتاقت میxadچرخانی

خورشید ناگزیر و کلافه از تو دست میxadکشد

دوباره نوبت ماه است

که در انتظار تو با موهایی خیس

در ایوان بزرگ راه برود و

سیگار را با سیگار روشن کند...!

از آن طرف نه نازنینم...!

فکر می کنم امروز هم

باید تو را از همان در مخفی همیشگی

به خانه بفرستم

وگرنه

چیز زیادی از تو

برای دنیای بدون شعر باقی نمی ماند

جز خرده ریزی پراکنده از چند عبارت عاشقانه بی پروا

در کتابی دلهره آور و ممنوع...

....................

*مردم ایران پیش از این، بلوار کشاورز واقع در منطقه 6 تهران را با نام بلوار الیزابت می شناختند و شاید امروز هم...

شاعری با دفتری از گلوله های خیس...

ما را در سایت شاعری با دفتری از گلوله های خیس دنبال می‌کنید

برچسب: نوشتن,کنار, نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:23

صفحه بندی