شاعری با دفتری از گلوله های خیس

متن مرتبط با «دلتنگی ها» در سایت شاعری با دفتری از گلوله های خیس نوشته شده است

زمانی برای عاشقی کردن آدم ها...!

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0نه... خیالت آسوده باشد من از عصر روز آن یکشنبه رازآلود کاملاً آزادم...! از چه میxadترسی؟! عجله کن... عاشقی کردن بعد از مرگ که خطری ندارد تو می توانی برای اولین بار دست مرا بگیری می توانی شانه ات را از جیبت بیرون بیاوری موهای پوسیده مرا روی شانه ام بریزی و بدون لب گردن خوش تراش مرا ببوسی...! من هم می توانم بدون آغوش به سمت تو بازگردم بدون چشم به تو نگاه کنم و بی زبان از شب نشینی طولانی ماه با موریا...

    ادامه مطلب
  • این خونی که هر نيمهu200bشب از شقیقه هایم فرو می ریزد...

  • نیلوبلاگ

    امشب تو را به نام پنهان و همیشگیu200bات صدا می زنم؛ محبوب من...! و گیسوی گریه را يکباره از هم می گشایم در برابر چشمu200bهاي تو... مرا ببخش... مرا ببخش که همانند آن بادیه نشین نابخرد و رويا پرداز،xa0 آبی بدبو xa0و گلu200bآلود را به نام عشق به تو هدیه دادم و چه رنجu200bها و آسیبu200bها که از این رهگذر نصیب تو نشد... مرا ببخش...این زن تنها و دیوانه را که زیستن با تو و بی تو برایش به امری محال و ناشدنی تبديل شده است...مرا بخوان و ببخش و بسوزان و به بادها بسپار... حال غریبی دارم؛ عجیب دلم می خواهد نب...

    ادامه مطلب
  • دلتنگی

  • نیلوبلاگ

    دلم برای تمام شما تنگ شده دوستان نازنینم.... قلب من برای شماست باشم یا نباشم برقرار باشید......

    ادامه مطلب
  • چه کرده ام که درختان و شکوفه ها...

  • نیلوبلاگ

    عصر و آفتاب رو به غروب... کنار پنجره ایستاده ام و از بالا به درختان زیبای حیاط خانه نگاه می کنم.درخت زیبای توت، درخت سیب، پرتقال و راستش را بخواهی درختی پرشکوفه سفیدی که اصلا نمی دانم چیست! شکوفه های زیبای عجیبی دارد...بسیار عجیب... از پشت پنجره به تهران باران خورده نگاه می کنم...حتی این جا هم هرچه سبز و هرچه لطافت مرا احاطه کرده است... شاید چون عاشق تو هستم و به اندازه تمام طرد شدن هایم تنها.... شاید فلسفه پیدایش بهشت بر روی زمین همین باشد!...

    ادامه مطلب