شاعری با دفتری از گلوله های خیس

متن مرتبط با «ابدی از mj» در سایت شاعری با دفتری از گلوله های خیس نوشته شده است

نوازش

  • نیلوبلاگ

    xa0 یک زن برای دوست داشتن تو کافی نیست... xa0 ماه با اشتیاقی که به ایوان خانه میآیدرود با آغوشی که به سمت تو میدوددشت با لبهایی مست که تو را میبوسدو همین اقیانوس که منتظر است بیاییقدم بگذاری بر سر چش...

    ادامه مطلب
  • بازگشت...

  • نیلوبلاگ

    سفر چندین ساله من به جهان زیرین تمام شد. به جهان رنگ ها و نورها و صداها برمی گردم. به مکالمه صریح خورشید با تنم، قلبم و انگشتانم... برای ساکنان آرام و عمیق این سرزمین برکت می طلبم و خدانگهدار......

    ادامه مطلب
  • 28 خرداد و در اوج گرما از راه رسیدم...

  • نیلوبلاگ

    28 خرداد به دنیا آمدمپیش از آمدن، فرشته ای یک چمدان قرمز کوچک همراه با مشتی کلمه به دستم سپرد و گفت: به جهانی غمگین و مه آلود میروی. این کلمات در شادی، در غم، در خوشی و ناخوشی، در دارایی و نداری و در بیماری و تندرستی با تو و وفادار به تو خواهند بود تا لحظه مرگ... حالا برو. و امروز که من در برابر چشم های نازنین شما ایستاده ام، به دو دلیل تا به این جای کار از آمدنم به این جهان احساس رضایت می کنم. ...

    ادامه مطلب
  • نوشتن از تو در کنار آتش...

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0 صبح زود که قدم در خیابان بلند میxadگذاری باران، خیس و دست پاچه به استقبالت میxadآید باد بازیگوش بیxadهوا شانه درخت را می بوسد و پچپچی شاد در میان برگxadهای تازه نفس به راه میxadافتد... روزنامهxadها اما شعری تازه از تو به عابران عجول تعارف میxadکنند و «ملکه الیزابت*» مثل همیشه از انتهای بلوار «کشاورز» با سلامی تازه برایت دست تکان میxadدهد... xa0 راه می روی پشت سرت ردّی سفید از شکوفه به جا میxadماند پشت چراغ قرمز می...

    ادامه مطلب
  • لی لی؛ زنی دور از گلستان...

  • نیلوبلاگ

    نشستن پای صحبت آدمهای تأثیرگذار و فعال در جامعه همیشه برایم جذاب بوده است. بهویژه اگر آن فرد همجنس خودت باشد. آنوقت همxadذات پنداری عجیبی بین او و تو شکل میگیرد و تجربههای تلخ و شیرینش، آن بخش از وجود به خوابرفتهات را که حال و نای هیچ حرکتی را در خود نمیبیند، تکان میدهد و به خود میآورد.حرفهای لیلی گلستان از جنس همین حرفهای تکاندهنده بود.ساده، گرم و پرجاذبه...بیآنکه دلخوریاش را از پد...

    ادامه مطلب
  • درخشش نامحدود.../ کو فرصتی تازه؟!

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0دو ترانه از سال های بسیار دیر و دور... xa0 شبیه برف و زمستونم،شبیه صاعقه در بارون شبیه یک گل پژمرده،شبیه لیلی بی مجنون xa0 یه وهم ِرو به زوالم من،یه زخم ِروشن و بی پروا همیشه با تو و دور از تو،همیشه غرق دعا؛تنها... xa0 دچار یک غم ممنوعم،دچارخاطره هایی سرخ اسیر ِپنجره ای درمه،اسیر ِفاصله هایی سرخ xa0 من از...

    ادامه مطلب
  • ابدی...

  • نیلوبلاگ

    زندگی ابدی، همین زندگی عادی رها از خواب آلودگی هاست و زندگی معنوی چیزی به جز زندگی مادی نیست که در آرامش، شادی، توجه و کمال انجام می پذیرد... xa0 به راستی برخی از فیلسوفان xa0معدن آرامش و مرهم زخم های بی شمار آدمی اند...نام نیکشان جهان افروز... xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • این خونی که هر نيمهu200bشب از شقیقه هایم فرو می ریزد...

  • نیلوبلاگ

    امشب تو را به نام پنهان و همیشگیu200bات صدا می زنم؛ محبوب من...! و گیسوی گریه را يکباره از هم می گشایم در برابر چشمu200bهاي تو... مرا ببخش... مرا ببخش که همانند آن بادیه نشین نابخرد و رويا پرداز،xa0 آبی بدبو xa0و گلu200bآلود را به نام عشق به تو هدیه دادم و چه رنجu200bها و آسیبu200bها که از این رهگذر نصیب تو نشد... مرا ببخش...این زن تنها و دیوانه را که زیستن با تو و بی تو برایش به امری محال و ناشدنی تبديل شده است...مرا بخوان و ببخش و بسوزان و به بادها بسپار... حال غریبی دارم؛ عجیب دلم می خواهد نب...

    ادامه مطلب
  • حصر ابدی...

  • نیلوبلاگ

    xa0 در محاصره توام در محاصره صدایت کتاب هایت قلبت دست ها و چشم هایت... xa0 " گریزگاه کجاست؟ وقتی چشم هایت در برابر من استxa0 و فراقت پشت سر و زیستن با تو و بی تو محال..." xa0...

    ادامه مطلب