شاعری با دفتری از گلوله های خیس

متن مرتبط با «چه کرده ام که دلم» در سایت شاعری با دفتری از گلوله های خیس نوشته شده است

به یاد میu200cآورم تا دوباره فراموش کنم!

  • نیلوبلاگ

    xa0 این روزها که کمتر کتاب میخوانم، این فرصت مغتنم و مبارک برایم فراهم شده است تا به پردازش دقیق چیزهایی در ذهن بپردازم که سالها پیش با ولع هرچهتمامتر به تاریک/ روشن خانه ذهن سپرده بودم. مینشینم، چ...

    ادامه مطلب
  • شده دلت را گم کرده باشی...؟!

  • نیلوبلاگ

    دلم را گم کردهام آن وقتتو با گریه و گلایه و تشویش میگویی عقلت را صدا کن! xa0 شده بهار بیاید پشت پنجره اتاقتبا خنده سر به سرت بگذارد تو اما هنوزدر زمستان سرد ایستگاهی دوربه انتظار آمدن کسی نشسته باشی.....

    ادامه مطلب
  • عشقی که هفت ساله شد/ اینجا زلیخا حضرت است!

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0 نمیxadدانم نزد خداوند مهربان، مقام زن عاشق بلندتر است یا مرد عاشق؟ مقام زن صبور و عفیف یا مرد صبور؟ نمیxadدانم رفتار خداوند با مردان عاشق چگونه است اما من که زن هستم، هر زمان که زخم بندگانش بر روح و قلبم سنگینی میxadکند، محال است هرم گرم دلجوییxadهای خداوند را بر قلب و شانهxadهای خود احساس نکنم. این روزها ...

    ادامه مطلب
  • درخشش نامحدود.../ کو فرصتی تازه؟!

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0دو ترانه از سال های بسیار دیر و دور... xa0 شبیه برف و زمستونم،شبیه صاعقه در بارون شبیه یک گل پژمرده،شبیه لیلی بی مجنون xa0 یه وهم ِرو به زوالم من،یه زخم ِروشن و بی پروا همیشه با تو و دور از تو،همیشه غرق دعا؛تنها... xa0 دچار یک غم ممنوعم،دچارخاطره هایی سرخ اسیر ِپنجره ای درمه،اسیر ِفاصله هایی سرخ xa0 من از...

    ادامه مطلب
  • ویرایش؛ لباس فاخری که بر تن متن میxadنشیند/ قسمت اول

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0 همیشه سر وکله زدن با کلمات را دوست داشتهxadام. به ویژه کلمات زبان نفهم، اخمو، لجباز و بدقلقی که با سماجتی عجیب از سیطره و دام نظم صحیح واژهxadها میxadگریزند. در تمام سالxadهایی که در جهان کلمات زندگی کردهxadام، سینهxadام پر شده است از رازها و معناهایی که این موجودات شیطان/ معصوم برایم افشا کردهxadاند. رازهایی ...

    ادامه مطلب
  • دلم میu200cخواهد به من بگویی: خانه کوچکمان اینجاست...!

  • نیلوبلاگ

    xa0پرده را بیانداز... از جهان آنسوی این پردههای روشن بعد از تو دچار هذیان میشوم و اندوهی که یکعمر از تو دور و پنهان نگاه داشتهام با گریه از رگهایم بالا میآید... xa0 نمیتوانم تو را از خویش برانم ناگزیر بر دیوار کهنه و ناایمن عمرم حمله میکنم کتابها و عکسها و خاطرههایت را به شعلههای سرکش آتش م...

    ادامه مطلب
  • ماه من امشب...

  • نیلوبلاگ

    xa0 آواز تیشه امشب از بیستون نیامد گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد... کلمه تمام قدرت است، زنده می کند و می میراند... لااقل در جهان کلمات مهربان باشیم با یکدیگر...تسکین دردهای بی درمان هم باشیم...عاشقی در جهان کلمات که به گوشه قبای کسی بر نمی خورد، می خورد؟!...

    ادامه مطلب
  • این خونی که هر نيمهu200bشب از شقیقه هایم فرو می ریزد...

  • نیلوبلاگ

    امشب تو را به نام پنهان و همیشگیu200bات صدا می زنم؛ محبوب من...! و گیسوی گریه را يکباره از هم می گشایم در برابر چشمu200bهاي تو... مرا ببخش... مرا ببخش که همانند آن بادیه نشین نابخرد و رويا پرداز،xa0 آبی بدبو xa0و گلu200bآلود را به نام عشق به تو هدیه دادم و چه رنجu200bها و آسیبu200bها که از این رهگذر نصیب تو نشد... مرا ببخش...این زن تنها و دیوانه را که زیستن با تو و بی تو برایش به امری محال و ناشدنی تبديل شده است...مرا بخوان و ببخش و بسوزان و به بادها بسپار... حال غریبی دارم؛ عجیب دلم می خواهد نب...

    ادامه مطلب
  • فصل گرم کسالت تمام شد/ متبرک باد پاييز...

  • نیلوبلاگ

    بله...فصل گرم و کسالت آور تابستان تمام شد و حالا...ورود دوباره من به رنگ، به بارانu200bهاي ناگهاني خوشu200bعطر و قدم زدن در خيابان هايي که يکu200bبار ديگر رؤياهاي ناممکن را در قلبم بيدار مي کنند... پاييز که مي آيد از هميشه بهترم... باد سمج و نيمه سرد مي وزد و من کمي از آن حالت عاقل و حسابگر هميشگي بيرون مي آيم... اصلاً دوباره با شهامت ميu200bشوم... xa0 اگر تو هم دلت با پاييز است، آمدنش برايت متبرک و رنگباران باشد... xa0...

    ادامه مطلب
  • چه می کنی ؟!

  • نیلوبلاگ

    امشب تو ای ستاره زیبا چه می کنی ما بی تو مرده ایم تو بی ما چه می کنی؟! xa0 با این جهان خسته که از دست رفته است لب تشنه بر کرانه دریا چه می کنی xa0 با عاشقانه های کبودی که هر سحر سر می زند به دامن صحرا چه می کنی؟! xa0 یک شب صدای پای تو را خواب دیده ام برخیز آشنای غزل ها چه می کنی؟! xa0 کار از تو و من و دل و این حرف ها گذشت لغزید پای قافیه در ما چه می کنی؟! xa0 هر جمعه فکر می کنم از راه می رسی با این خیال غرق تمنا چه می کنی xa0 اصلا اگر بگویم از این شعر خسته ام بیزارم از تمامی دنیا، چه می کنی؟! xa...

    ادامه مطلب
  • چه کرده ام که درختان و شکوفه ها...

  • نیلوبلاگ

    عصر و آفتاب رو به غروب... کنار پنجره ایستاده ام و از بالا به درختان زیبای حیاط خانه نگاه می کنم.درخت زیبای توت، درخت سیب، پرتقال و راستش را بخواهی درختی پرشکوفه سفیدی که اصلا نمی دانم چیست! شکوفه های زیبای عجیبی دارد...بسیار عجیب... از پشت پنجره به تهران باران خورده نگاه می کنم...حتی این جا هم هرچه سبز و هرچه لطافت مرا احاطه کرده است... شاید چون عاشق تو هستم و به اندازه تمام طرد شدن هایم تنها.... شاید فلسفه پیدایش بهشت بر روی زمین همین باشد!...

    ادامه مطلب